×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

اخبار تولید ملی

آقای شاهرخ ظهیری

بیوگرافی کوتاه ازمرحوم شاهرخ ظهیری

شاهرخ ظهیری، متولد ۱۳۰۹در شهر ملایر، پدرش ملایری و مادرش تهرانی است. سال ۱۳۲۸ در شهر قم استخدام آموزش و پرورش و سال بعد در رشته حقوق دانشگاه تهران مشغول به تحصیل شد. سال ۱۳۳۷ برای کار به یزد رفت و در نهایت سال ۱۳۴۹ گروه تولیدی مهرام را در شهرک صنعتی قزوین پایه‌گذاری کرد. سال ۱۳۵۲ مهرام به بهره‌برداری رسید و فعالیتش را با تولید شش نوع محصول آغاز کرد که معروف‌ترین آنها سس مایونز مهرام بود. مهرام هم‌اکنون برندی مطرح و محبوب در سراسر ایران است.

از قضا تا غذا

مستند ویدیویی از قضا تا غذا، روایت زندگی مرحوم شاهرخ ظهیری، بنیان‌گذار صنایع غذایی مهرام و پدر صنایع غذایی از زبان شاهین ظهیری، پسر مرحوم ظهیری، بهروز فروتن، بنیان‌گذار صنایع غذایی بهروز و ولی‌الله داوودآبادی، رئیس انجمن صنایع کنستانتره و آبمیوه است.

گفتگو با شاهرخ ظهیری


از چه سنی شروع به کار کردید و علت اینکه شروع به کار کردید چه بود ؟

سه ماه مانده بود که ۱۸سالم بشه ، سال پنجم دبیرستان بودم که پدرم براثر ابتلا به بیماری سل درگذشت. در آن زمان دانش‌آموزان تا پنجم دبیرستان با هم تحصیل می‌کردند اما از سال ششم دبیرستان تحصیلات به سه رشته ریاضی – ادبی و طبیعی تقسیم می‌شد و من هم چون علاقه به شعر و ادب داشتم در رشته ادبی به ادامه تحصیل پرداختم وچون فرزند بزرگ خانواده بودم و مجبور بودم خرج مادر- خواهر و برادر کوچکترم را بدهم شروع به کارکردم.

اولین شغل شما چه بود و اولین درامد شما چقدر بود ؟

همانطور که گفتم سال پنجم دبیرستان بودم که پدرم فوت کرد و بعد از ان من کفیل خانواده شدم وبا استفاده از معاقی کفالت سربازی وبا مدرک تحصیلی پنجم دبیرستان به استخدام اداره فرهنگ قم ( آموزش و پرورش امروزی) درآمدم و به عنوان معلم دبستان در دبستان قاضی سعید قم به تدریس مشغول شدم . اولین حقوق آموزگاری من ۶۴ تومان بود که بعد شد ۱۵۰ تومان وبعد از گرفتن لیسانس تقریبا ۲۵۰ تومان شد.

لیسانس را در چه رشته‌ای گرفته‌اید؟

من وقتی دبیرستان خود را تمام کردم در کنکور ورودی رشته حقوق دانشگاه تهران شرکت کردم وقبول شدم وحال مجبور شدم در قم تدریس کنم و در تهران نیز درس بخوانم.

چطور وقت خود را برای انجام دو کار تنظیم کردید ؟

در آن زمان برنامه تحصیلی دانشگاه شامل دو گروه درسی بود یک سری درس‌هایی بود که دانشجویان باید حتما سر کلاس حضور داشتند ولی بعضی از درس‌ها اجباری نبود که دانشجو سر کلاس باشد. من هم در سال اول ورود به دانشگاه حقوق درس‌ها را طوری انتخاب کردم که سه روز هفته در سر کلاس دانشگاه باشم و بقیه روزها برای تدریس در قم باشم و بعدها انتقالی گرفتم و به کرج آمدم برای نزدیکی راه و بعد هم خود را به قلهک منتقل کردم ودر مدارس آنجا تدریس می‌کردم.

آیا شما تجربه فروشندگی هم داشته‌اید ؟

بله، من همزمان که در دبیرستان قلهک تدریس می‌کردم در یک فروشگاه منسوجات هم مشغول به کار شدم.

چه چیزی باعث شد که شما وارد این حرفه شوید و شغل دوم برای خود انتخاب کنید؟

شاید یکی از عواملی که سبب شد علاوه بر اشتغال به حرفه معلمی شغلی به اصطلاح بازاری برای خود انتخاب کنم نگرانی‌های ناخودآگاهی بود که از آینده زندگی خود به عنوان یک معلم داشتم و امروز که به گذشته نگاه می‌کنم می بینم تصمیم درستی برای امروز خودم گرفته‌ام.

چطور وارد این حرفه شده‌اید ؟

من در فروشگاه منسوجات کارخانه درخشان یزد در مقابل سبزه میدان به وسیله رابطه صمیمانه یکی از بستگانم با مدیر آنجا مشغول به کار شدم . اولین روزی که به فروشگاه برای کار رفتم یک چهار پایه به من دادند و من در گوشه‌ای از فروشگاه روی آن نشستم و رفت‌و‌آمد مشتریان را نگاه می‌کردم . مدتی گذشت من احساس کردم به خاطر آن رابطه‌ی دوستانه این شغل روی چهار‌پایه‌نشینی در فروشگاه را برای من در نظر گرفته است . چون امور فروشگاه به صورت کاملا سنتی اداره می‌شد و به وجود یک جوان تحصیل کرده در فروشگاه نیازی نبود؛ اما من تحت تاثیر همان غریزه ذاتی که حاضر به درجا‌زدن و بی‌تفاوت‌بودن نبودم، تصمیم گرفتم چنین نیازی را در فروشگاه نسبت به خود به وجود آورم. در فروشگاه تعدادی فروشنده بودند که پارچه‌ها را مِتر می‌کردند وبه مشتری می‌دادند. یک حسابدار یا میرزا هم بود که بیجک یا به اصطلاح امروزی فاکتور فروش می‌نوشت و یک صندوق‌دار هم بود که متصدی دریافت پول پارچه از خریدار بود. در ظاهر مشکلی نبود ولی شب به‌هنگام حساب و کتاب میان فروشنده – صندوق‌دار و حساب‌دار مشاجره وبگو و مگو بود این وضعیت تقریبا هر شب تکرار می‌شد و من را به فکر فرو برد که راه‌حلی برای حل مشکل پیدا کنم. یکی از فرق‌های آدم تحصیل‌کرده با افراد عادی در همین به فکر فرورفتن‌ها و راه‌حل پیدا کردن‌ها است‌. بعد از چند روز که خوب دقت کردم متوجه شدم که اشکال اصلی سر همان شیوه فاکتور نوشتن‌ها است. چون قیمت‌ها مقطوع بود و تفاوتی در قیمت فروش پارچه‌ها به مشتریان مختلف وجود نداشت. دو تا فاکتور نوشته می‌شد یکی را می‌دادند به مشتری و یکی هم خود صندوق‌دار برمی‌داشت . من هم که دیدم فرصت خوبی است تا خلاقیت خود را هم به مدیر فروشگاه و هم به افرادی که در فروشگاه کار می کردند نشان دهم‌. یک روز نزد حسابدار فروشگاه رفتم و گفتم اگر امکان دارد یک کاربن دیگر زیر فاکتورها بگذارد تا سه عدد شوند ویکی از آنها را به من بدهد ( آن موقع هم که هنوز ماشین حساب نبود و با چرتکه کار می‌کردند و امکان خطا زیاد بود) حسابدار فروشگاه علت این کار را از من پرسید و من هم به او توضیح دادم که برای چه می‌خواهم آن هم قبول کرد. من هم وقتی فاکتورها را مقایسه می کردم دیدم نظم و ترتیب ندارد چون هر پارچه کد و قیمت مخصوص به خودش را داشت اما روی فاکتورها کدها به درستی و تفکیک از یکدیگر نوشته نمی شد در نتیجه موقع جمع‌بندی فروش‌های روزانه قیمت یک پارچه مقابل پارچه دیگری قرار می‌گرفت و این باعث می‌شد هر شب بین آنها مشاجره ایجاد شود تا راز این معما را پیدا کنند. من وقتی فاکتور فروش را از حسابدار گرفتم اولین کاری که که کردم نظم و ترتیب بخشیدن به لیست فروش‌ها مطابق با کدهایی بود که پارچه‌های مختلف داشتن یعنی نشستم و برای هر گروه از کدها لیست جداگانه‌ای تهیه کردم و مقدارپارچه را هم در مقابل آنها نوشتم با تهیه این لیست دیگر تداخل کد و قیمت در فاکتورها به وجود نمی‌آمد و آخر شب حساب‌ها بدون اشکال واختلال در اعداد و ارقام بسته می‌شد. کاری که من کردم ظاهر چندان پیچیده‌ای نداشت ومن صرفا با استفاده از خلاقیت ذهنی خود و اینکه همیشه در افق آینده خود را یک کارآفرین موفق می‌دیدم می‌توانستم برای آن معضل راه حل فوری پیدا کنم .

شما چه چیزی را راه‌حل مشکل یا مشکلات در کار می‌دانید؟

راه حل بسیاری از مشکلات کار و زندگی ابتکار وخلاقیت است و گرنه کسی با اتکا به سرمایه و امکانات مادی کارآفرین نمی‌شود و اگر هم که کارافرین بشود یقینا کارآفرین موفقی نخواهد شد.

خوب سوال اصلی، چی شد که مهرام به‌وجود‌آمد؟

من از طریق واسطه‌هایی که به خاطر خرید و فروش پارچه با آنها آشنا شده بودم وارد تشکیلات دولتی شدم ودر یک گروه کارخانجات که مدیران آن از سران مملکتی بودند مشغول به کار شدم. به خاطر فعالیت‌ها و صداقت کاری که داشتم و حس اعتمادی که نسبت به من در رؤسای شرکت به وجود آمد، مدیرعامل بخشی از این کارخانجات شدم و نیز به عنوان امین آقای دکتر بوشهری، همسر اشرف پهلوی فعالیت می‌کردم. رؤسای گروه که گروه کارخانجات ماه نام داشت به من پیشنهاد کردند چون در گروه کارخانجات ماه کارخانه مواد غذایی وجود ندارد من این کارخانه را برای آنها ایجاد کنم و من را مسئول ایجاد چنین کارخانه‌ای با ۲۰ درصد سهم قرار دادند و من نیز نام مهرام را برای این کارخانه انتخاب کردم که در کشمکش ایجاد و ثبت کارخانه به خاطر مسایلی که برای دکتر بوشهری به وجود آمد سران گروه تصمیم به تفکیک گروه گرفتند و طرح کارخانه موتد غذایی بی‌نتیجه ماند. ومن در آن زمان چون تجربه کافی را به دست آورده بودم تصمیم گرفتم به طور مستقل به‌همراه یکی از دوستانم شروع به کار کنم و کارخانه مهرام را با یک میلیون تومان سرمایه ایجاد کردم.

چرا اسم کارخانه را مهرام گذاشتید؟

چون این کارخانه در گروه کارخانجات ماه قرار بود شروع به فعالیت کند پس باید نامی را انتخاب می‌کردم که با گروه هم‌خوانی داشته باشد (اسم شرکت‌های دیگر گروه ماه گشت ، ماه موتور و… بود.)

آیا شما الگویی هم در کارتان داشته‌اید؟

من الگوی خاصی نداشتم هر چیز خوبی را از کسی یاد می‌گرفتم یعنی همه کارهای مثبت افراد را می‌گرفتم و مجموع خوب‌ها را پیاده می‌کردم این رمز موفقیت من در کار بود مثلا در آن زمان چیزی که در بازار مهم بود امانت – صداقت و درستی بود. من یک روز باید برای یکی از کارخانه‌ها پنبه می‌خریدم. برای همین به رشت رفتم آن زمان قاسم لاجوردی در رشت کارخانه پنبه داشت که بعدها از دانه آن هم روغن نباتی می‌گرفتند در آن زمان گروه کارخانجات بهشهر برای لاجوردی‌ها بود. من چک پنبه را برای پدرش بردم زمانی که آنجا بودم تا چک را تحویل بدهم یک دلال به آنجا آمد در ان زمان کار در بازار با دلال بود. دلال گفت: پنبه دیروز را من کیلویی ۵ ریال بیشتر فروختم که تقریبا ما به تفاوتش ۵۰۰۰ تومان می شد لاجوردی گفت: کدام پنبه ؟ دلال گفت: پنبه دیروزی آن را فروختم. لاجوردی گفت: پول یا امضا گرفتی؟ دلال گفت: نه این چک را آوردم. لاجوردی گفت : من خودم آن پنبه را فروخته‌ام من حرف زده‌ام و حرف من امضای من است. من در آن موقع که جوان بودم پیش خودم گفتم پس این قضیه مهم است که حرف آدم در زندگیش امضا محسوب شود. این هم یکی از دلایل موفقیتم بود و هنوز هم که هنوز است حرف من امضای من است.

اولین تولید کارخانه مهرام چه بود و علت این انتخاب چه چیزی بود؟

اوج کارآفرینی من در مهرام بود من تمام آموخته‌های خود را در مهرام پیاده کردم. برای تولید به دنبال محصولی بودم که تولید محدودی داشته باشد. درآن زمان هم سس مایونز در ایران تولید نمی‌شد و مردم هم هیچ شناختی از آن نداشتند به خاطر همین من این محصول را انتخاب کردم.

چگونه توانستید برای این محصول بازاریابی کنید و آن را به بازار معرفی کنید؟

در ابتدا که کسی این محصول را نمی‌شناخت و برای خرید آن رقبتی از خودشان نشان نمی‌دادند با اینکه محصول ما در آن زمان کاملا به‌روز تولید می‌شد و تمام تجهیزات و سیستم‌های مدیریتی را از خارج از کشور وارد کرده بودیم ولی به خاطر اینکه کسی آن را نمی‌شناخت این مسائل امتیازی به حساب نمی‌آمد. در ابتدا برای فروش دو گروه توزیع‌کننده و خریدار داشتیم که گروه اول جنس را در سطح شهر پخش می‌کردند و گروه دوم با هزینه خودمان محصول را خریداری می‌کردند تا مغازه‌داران ترغیب به خرید بیشتر از ما بشوند بعد از مدتی که کمی در بازار جا افتاده بودیم دیدم که این روش دیگر جواب‌گوی کار ما برای بازاریابی نیست آنجا بود که مجددا به فکر راه‌حلی جدید افتادم و بعد از کلی فکر به این نتیجه رسیدم که به بازاریاب‌های شرکت بگویم در هنگام پرکردن لیست مشخصات مغازه‌داران تاریخ دقیق تولد آنها را نیز بپرسند و من در روز تولد هر مغازه‌دار ویزیتور شرکت را در آغاز روز همراه با یک شاخه گل و یک کارت تبریک به مغازه می‌فرستادم تا تولد آن فرد را از طرف شرکت تبریک بگوید این عمل حس صمیمیت بیشتری بین شرکت و مغازه‌داران ایجاد کرد و باعث افزایش فروش ما شد و بعد از آن من تصمیم گرفتم محصول را به فروشگاه‌های بزرگ هم معرفی کنم که این باعث شد فروش ما افزایش بیشتری پیدا کند تا جایی که کارخانه‌ای که در آغاز یک شیشه هم فروش نداشت در سال ۱۳۷۵ روزی صد هزار شیشه سس مایونز را به فروش می‌رساند که باز هم این مقدار کم بود و ما شروع به افزایش تعداد کارخانه‌ها کردیم و کارخانه‌ای که با یک میلیون سرمایه آغاز به‌کار کرده بود به هفت کارخانه بزرگ در هفت شهر تبدیل شد.

به نظر شما راز موفقیت در چیست ؟

صداقت
مقاومت
پشتکار

اصولا هر کارآفرین یک شعاری دارد آیا شما هم شعاری دارید ؟ شعار شما چیست ؟

بله یک شعار من این است:
استخوان تن من نرم شد در این گردش چرخ
تا در این کهنه سرا صاحب نامی شده‌ام
شعار دیگرم هم این است:
زندگی همین بود و بس، لحظه‌ها را گذراندیم تا به خوشبختی برسیم، غافل از اینکه خوشبختی همان لحظه‌ها بود.

راز موفقیت از زبان آقای ظهیری

منابع:

وبسایت خبری صنعت غذا و کشت
تجارت نیوز

  1. Jamesbaf

    hydroxychloroquine sulfate tablets buy chloroquine

  2. RobertHom

    hydroxychloroquine and covid hydroxychloroquine for covid 19

  3. Nesdielvehido

    buy hydroxychloroquine hydroxychloroquine for covid 19

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.